چون پاک شد از رنگ خودی سینه ی تو
خودبین گردی زِ یارِ دیرینه ی تو
بی آیِنه رویِ خویش نتوانی دید
در یار نگر که اوست آیینه ی تو
"مولانا"
سلام ...
سفرهای آخر سال فشرده اند و ما شرمنده ی دوستانی هستیم که نتوانستیم ببینیمشان و حرف بزنیم با عزیزان ، در دلمان جای دارید و وقتش که بشود دیدار میسر خواهد شد ...
در راه ...
یاحق...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
شک نیست که چرک اندرون می باید که پاک شود،
که ذره ای از چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک برون نکند.
آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟
سه چهار مشک از آب دیده،
نه هر آب دیده ای،
الا آب دیده ای که از آن صدق خیزد.
"شمس تبریزی"
سلام ...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
آن چه می آید، می گویم اگر خدا خواهد این اندک سخن را نافع گرداند،
و آن را در اندرونِ سینه شما قائم دارد و نفعهای عظیم کند.
و اگر نخواهد، صد هزار سخن گفته گیر هیچ در دل قرار نگیرد، هم بگذرد و فراموش شود.
"فیه ما فیه "
سلام...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
سالها پرسیدم از خود کیستم ؟
آتشم ، شورم ، شرابم ، چیستم ؟
دیدمش امروز و دانستم کنون او
به جز من ، من به جز او نیستم
" بایزید بسطامی "
سلام ...
کتاب " در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند " نوشته میچ آلبوم را بخوانید ...
کتاب ملت عشق ِ الیف شافاک انقدر تبلیغ شده که نیاز به تبلیغ ندارد اما وای به حال
آنانکه هنوز نخواندنش ، بخوانیدشان ...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
سالها ره می رویم و در اخیر
همچنان در منزلِ اوّل اسیر
عهدِ ما بشکست صد بار و هزار
عهدِ تو چون کوه، ثابت بر قرار
خویش را دیدیم و رسواییِ خویش
امتحانِ ما مکن ای شاه بیش
"مولانا"
سلام...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
من چو شاد باشم،
هرگز اگر همه عالم غمگین باشند،در من اثر نکند؛
و اگر غمگین هم باشم،
نگذارم که غمِ من به کس سرایت کند.
" شمس تبریزی "
سلام ...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
غرقِ عشقیام که غرق است
اندر اين عشقهای اولین و آخرین
مُجملش گفتم، نکردم زان بیان
ورنه هم افهام سوزد هم زبان
من چو لب گویم، لبِ دریا بوَد
من چو لا گویم، مراد الّا بوَد
من ز شیرینی نشستم رو تُرُش
من ز بسیاریِ گفتارم خمش
"مولانا"
سلام...
در راه ...
یاحق...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
گویِ مَنیّ و میدَوی
در چوگان حکم من
در پی تو هَمیدَوَم
گرچه که میدوانمت
"مولانا"
سلام...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
"عطار نیشابوری "
سلام ...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری